close
تبلیغات در اینترنت
گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی
گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی
ثبت شده در ستاد ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد
تبلیغات در سایت ماتبلیغات در سایت ماتبلیغات در سایت ما
تبلیغات
موضوعات
آرشیو
آمار
نویسندگان
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
Welcome
خوش آمدید دوستان!
لطفاً برای بهتر شدن این وبـــلاگ با ما همکاری کنید.
در این وبــلاگ  عضــو شده و اشــعار و تـــــرانه های قشنگتونو ارسال کنید.

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی
گلایه --- متن ترانه های داریوش اقبالی

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و، نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا، صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عزیز دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست
گر هم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه، هر لحظه جز این دستِ مرا مشغـله‌ای نیست



از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست گله‌ای نیست
گرهم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست
حوصله‌ای نیست حوصله‌ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دستِ مرا مشغـله‌ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فروریخته‌ام چلچله‌ای نیست، چلچله‌ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله‌ای نیست، فاصله‌ای نیست

روبروی تو کیم من یه اسیر سرسپرده
چهره‌ تکیده‌ای که تو غبار آینه مُرده
من برای تو چی‌هستم کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه من خسته پایه پل

ای که نزدیکی مثل من به من اما خیلی دوری
خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری
کاشکی می‌شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین که خسته‌ام غرور سنگم اما شکسته‌ام
کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکسته‌ام
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین که خسته‌ام تنها غرور عصای دستم

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی‌خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خسته‌ام رو تا کرد

زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم
اینکه اسمش زندگی نیست جون به لبهام می‌رسونم
هیچی جز شعر شکستم قصه فردای من نیست
این ترانه زواله این صدا صدای من نیست
ببین که خسته‌ام تنها غرور عصای دستم
کاشکی می‌شد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین که خسته‌ام غرور سنگم اما شکسته‌ام

از عذاب با تو بودن یه ستون نیمه جونم
اینکه اسمش زندگی نیست جون به لبهام می‌رسونم
تو سراپا بیخیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خسته‌ام رو تا کرد


تعداد بازديد : 9131
شنبه 30 دي 1391 ساعت: 19:30
نویسنده:
نظرات()
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
پیوندهای روزانه