تبلیغات در اینترنتclose

زمان جاری : دوشنبه 30 بهمن 1396 - 9:36 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



تعداد بازدید 6841
نویسنده پیام
shahla آفلاین


ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
اشعار عاشقانه | نفس |
یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی
با یه عکس و چند تا نامه پر نمی‌شه جای خالی

میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن
وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن


یه عالم فرقه میون از جدایی دق آوردن
تا با دستای قشنگت تو خود عاشقی مردن

چشممُ به گریه بنداز فکر نکن تو عشق فقیرم
ضرب تو ضربه‌ی ساعت زنده می‌شم و می‌میرم

قلبمُ به غصه بشکن نگاه کن به تیکه پارم
من به غیر از خواستن تو، رو لبم حرفی ندارم

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:42
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 1 RE تو نمیدانی
تو نمی دانی غریو یک عظمت
وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست!
تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست

احمد شاملو

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:43
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 2 RE موج عاشق
دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد


من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

مهدی فرجی

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:47
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 3 RE من عاشقت شدم
تو لحن خنده هات احساس غم نبود
من عاشقت شدم دست خودم نبود

این خونه روشنه اما چراغی نیست
دنیام عوض شده این اتفاقی نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست
هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

ما مثل هم هستیم من عاشق و دیوونم
منم شبیه تو پایبند این خونم

این خونه روشنه اما چراغی نیست
من عاشقت شدم این اتفاقی نیست

احساس من به تو مابین حرفام نیست
هرچی بهت میگم اونی که میخوام نیست

ترانه سرا: زهرا عاملی

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:48
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 4 RE من از تو
من از تو راه برگشتی ندارم.. تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده ها رو دوره کردم.. تو قبلا رد پاهامو گرفتی

من از تو راه برگشتی ندارم.. به سمت تو سرازیرم همیشه
تو می‌دونی اگه از من جدا شی.. منم که سمت تو میرم همیشه


مسیر جاده بازه روبم اما.. برای دل بریدن از تو دیره
کسی که رفتنو باور نداره.. اگه مرد سفر باشه نمیره

من از تو راه برگشتی ندارم.. به سمت تو سرازیرم همیشه
تو می‌دونی اگه از من جداشی.. منم که سمت تو میرم همیشه

خودم گفتم یه راه رفتنی هست.. خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم می‌رم که تو فکرم بمونی.. دارم میرم دعا کن برنگردم

ترانه‌سرا: روزبه بمانی

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:49
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 5 RE ملاقات
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی…


تکلیفِ رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود

من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت

در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی
هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود…

بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی

پنهانی، بر گوشه ی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است

شاعر: گروس عبدالملکیان

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:49
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 6 RE من
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت آتش زدم، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت.

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 7 RE افسوس
از عشق گفتی ولی معنای وصف ناپذیرش را ندانستی اگر میدانستی تنگنای کابوس وحشتناکم را با رفتنت جلا نمیدادی و دلت راضی به آتش کشیدن دلم نمیشد …

ولی افسوس که عشقت را در صفحه ی اول دلم به ثبت رساندی …

من ساده باورت کردم و پا به راهی نهادم و داستانی را آغاز کردم که دیوارهای یک بن بست تلخ فصل آخر آن بود …

حال در انتهای این راه و در آغاز راهی هستم که برای خود رقم زدم !!

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 8 RE چشمه
گفتند
شعر های من
جوشش دریاست
خروش رود

بی شک
کمی بالاتر
به چشمه ای می رسند
که تو هستی.

شاعر : گروس عبدالملکیان

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:51
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 9 RE تنها تو میمانی
دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد
ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره‌ی دودی، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی بدست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد، بوی تو می‌آید
تنها تو می‌مانی، ما می‌رویم از یاد
قیصر امین‌پور

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:51
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shahla آفلاین



ارسال‌ها : 193
عضویت: 27 /9 /1391
محل زندگی: اصفهان
تشکرها : 6
تشکر شده : 1
پاسخ : 10 RE آبی
تا به دیروز گمان می کردم
رنگ شادی، سرخ است
زندگی با همه خوب و بدش قرمز بود
ولی امروز که بیدار شدم
آسمان آبی بود
پنجره آبی بود
بال پروانه و حتی گلها
شعله آبی، نور هم آبی بود
عشق هم آبی شد

سمانه گل محمدی

شنبه 26 اسفند 1391 - 12:52
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :